سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش

درخواست حذف این مطلب

آقای کریسمس یه خونه نقلی و یه ماشین ساده و یه شغل متوسط داره. میگفت که قبلیش بعد از چهار سال بخاطر این ازش جدا شده که درآمد خیلی بالایی نداره. بهش گفته که فک میکنه به اندازه کافی پولدار نیست و she can do better. دلم براش سوخت که مخاطب این حرفها بوده. بهش گفتم امیدوارم شنیدن اینا تصورت از زن و عشق و اب نکرده باشه.

یکی  از فامیل های دور هم بعد از ازدواج بارها در مورد شوهرش همچین حرفهایی زده بود که به اندازه کافی پول در نمیاره.

شاید دلایل قابل درکی باشن اینا ولی خیلی بد نیست که بعد از 4 سال رابطه یا بعد از چند سال همسری همچین حرفهایی میزنن؟ اگه ی این چیزا واسش مهمه نباید از اول تصمیم درستی بگیره؟ من اگر جای اون پسرا بودم ازشون میپرسیدم چرا الان یادت افتاده با این مساله مشکل داری؟ مگه از اول بهت دروغ گفته بودم.

نمیدونم من متفاوتم یا آدمهای توی این قصه ها؛ ولی من واقعا این چیزا اولویتم نیست. نه که هیچ اهمیتی نداشته باشه، قطعا تاثیر میذاره، ولی چیزایی که میتونی توی یه حادثه از دست بدی اولویتم نیست. فک کن یه روز از خواب بیدار شی و بفهمی شریک زندگیت توی یه آتیش سوزی ظواهر و دارایی هاشو از دست داده؛ قراره دیگه دوسش نداشته باشی؟ میشه مگه؟

*

ب بعد از یه نطق مفصل بهش گفتم من به این چیزا اولویت نمیدم، به این اولویت میدم که طرف مقابلم قشنگی هامو ببینه و قدر بدونه. متوجه باشه چقدر توی رابطه selfless  هستم. وقتی حدس میزنه ناراحتم یا حتی کمی درد دارم دلش نیاد یه شب ازم بی خبر باشه. اگه فارسی بلد بود میگفتم "یار" باشه.

پ.ن: عنوان مصرع دوم این شعره از حافظ:
«در مقامی که به یاد لب او می نوشند،
سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش»
چقدر قشنگه! نه واقعا چقدر قشنگه!